امروز : چهارشنبه 30 مرداد 1387
u بسم رب الشهداء و الصديقين السلام عليک يا فاطمه الزهرا(س)

خوشا کسى که معاد را به ياد آورد ، و براى حساب کار کرد ، و به گذران روز قناعت نمود ، و از خدا راضى بود . [نهج البلاغه]

:: خانه

:: مديريت

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 5940

:: بازديدهاي امروز :41

:: بازديدهاي ديروز :41

::  RSS 

vپيوندهاي روزانه

بسم رب الشهدا و الصديقين [17]
[آرشيو(1)]

حسین جان  (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)

vدرباره خودم

بسم رب الشهداء و الصديقين     السلام عليک يا فاطمه الزهرا(س)

خادم الشهدا ء[164]
الهي اگر جز سوختگان را به ضيافت عنداللهي نمي‌خواني، ما را بسوز آنچنان که هيچ‌کس را آنگونه نسوخته باشي

v وبلاگ دوستان عزیز

در انتظار ظهور
مسجد مقدس جمکران
سايت تخصصي امام حسين (ع)
سبکبالان
رسم انتظار
طرح ختم صلوات گل نرگس
شکوفه ياس

v لوگوي وبلاگ دوستان




vفهرست موضوعي مطالب وبلاگ اهل بيت[39]
شهادت[28]
امام زمان[26]
مقام معظم رهبري[16]
شهدا[13]
دل نوشته[13]
ايام مذهبي[9]
اخبار[6]
ماه رمضان[5]
مراجع تقليد[3]
ايام مذهبي[1]

vمطالب پیشین

مراجع تقلید [3]
پیام های و نامه های مقام معظم رهبری [15]
شهادت [11]
امام زمان [33]
اهل بیت [21]
اخباری [11]
شهداء [15]
ماه رمضان [8]
ایام مذهبی [37]

vارتبا ط آن لاین

يــــاهـو

vعضویت در سایت

نام:

ايميل:

 

! + قدرت چانه‌زني حزب‌الله با اسرائيل: «نسيم نسر» آزاد شد

شنبه 18/3/1387 :: ساعت 6:41 عصر

"نسيم نسر"، اسير لبناني که در سال 2002 ميلادي، به اتهام جاسوسي براي حزب‌الله لبنان توسط رژيم صهيونيستي دستگير و به شش سال حبس محکوم شده بود، روز يکشنبه، اول ژوئن 2008 ميلادي آزاد ‌شد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناک»، از صبح عداد زيادي از خبرنگاران رسانه هاي مختلف، خانواده او و مسيولان حزب الله، صليب سرخ و ارتش لبنان در مرز ناقوره مستقر شده و منتظر رسيدن او به لبنان بودند. در همين حال نيروهاي يونيفل نيز تدابير امنيتي شديدي را در مرز ناقوره تدارک ديدند. نسيم نسر ساعت يازده و نيم به وقت محلي به مرز ناقوره رسيد و از طريق نيروهاي يونيفل تحويل صليب سرخ شد.

«نسيم نسر»، متولد روستاي «البازرويه» در جنوب لبنان است. وي که از نزديک شاهد جنايت‌هاي اسرائيل در سال‌هاي 1978، 1993 و 1996عليه مردم لبنان بوده، همواره آتش انتقام از اين رژيم را با خود داشته است.

نسر پس از سفر به خارج از لبنان، با يک زن يهودي روسي تبار ازدواج کرد و از اين طريق تابعيت «اسرائيلي» نيز گرفت. وي پس از سفر به سرزمين‌هاي اشغالي به همراه همسرش، توسط مقامات اسرائيل بازداشت و به اتهام جاسوسي براي حزب‌الله به شش سال حبس محکوم شد.

در دوران محکوميت وي، نيروهاي امنيتي اشغالگر، بارها با شکنجه او را وادار به چشم‌پوشي از تابعيت لبناني و پذيرفتن تابعيت اسرائيلي کردند، اما وي هرگز تن به اين درخواست نداد.
او همواره به درخواست نيروهاي امنيتي لبنان چنين پاسخ مي‌داد: من لبناني هستم و از حزب‌الله چشم پوشي نخواهم کرد.
او اکنون پس از شش سال به عنوان يک قهرمان در حالي به ميهنش بازمي‌گردد که جنبش محبوبش در لبنان داراي محبوبيت ويژه‌اي، نه تنها نزد لبناني‌ها بلکه در ميان اعراب است.

منابع آگاه لبناني اعلام کردند: نسيم نسر، روز يکشنبه از طريق صليب سرخ جهاني در گذرگاه «الناقوره»، واقع در مرز بين لبنان و فلسطين اشغالي، تحويل مقام‌هاي يونيفل و ارتش لبنان داده خواهد شد تا ذهن ها يک بار ديگر، سخنان سيد حسن نصرالله، دبيرکل حزب‌الله لبنان را در خود تداعي کنند که در آخرين سخنراني خود به مناسبت سالروز پيروزي مقاومت در اخراج صهيونيست‌ها از جنوب لبنان وعده داده بود، آزادي اسراي لبناني به زودي ميسر خواهد شد.

آزادي نسيم نسر و وعده سيد حسن نصرالله به آزادي اسراي عربي در بند اسرائيل، با انتشار اخباري درباره ازسرگيري مبادله اسراي لبنان و اسرائيل با ميانجيگري طرف آلماني همزمان شده است.

از سوي ديگر، جنبش مقاومت اسلامي حماس نيز اعلام کرد: پرونده «گلعاد شاليط»، اسير نظامي اسرائيلي را از دست مصري‌ها خارج خواهد کرد و به دست حزب‌الله لبنان خواهد داد. اين مسأله نشان مي‌دهد که اکنون حزب‌الله همه نگاه‌هاي نااميد اعراب به سران عربي را متوجه خود کرده است. مبادله موفقيت‌آميز اسراي لبناني،‌ فلسطيني و عربي ميان حزب‌الله و اسرائيل در نهم بهمن ماه 1382 نيز عامل اين توجه ويژه و تقويت جايگاه حزب‌الله در نزد مردمان عرب است.
 
قرار است رژيم صهيونيستي اسراي لبناني از جمله "سمير قنطار"، نسيم نسر و تعداد ديگري از اسرا را آزاد کند و همچنين 10تن از اجساد شهداي مقاومت در جنگ‌ 33روزه را به حزب‌الله تحويل دهد، در مقابل حزب‌الله نيز دو سرباز اسرائيلي در بند نيروهاي مقاومت را آزاد مي‌کند.

¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + کرج ، لبريز از عطر شهدا

شنبه 18/3/1387 :: ساعت 6:40 عصر





Imageحضور پرشور قشرهاي مختلف مردم بخصوص جوانان درحالي که تابوت اين شهداي گرانقدر را بر دوش گرفته و شعار اين گل پرپر ماست هديه به رهبر ماست سرمي دهند، خاطره‌هاي هشت سال دفاع مقدس را در ذهنها تداعي مي‌کند.بغض ، غرور، غضب ، شادي ، اندوه ، افتخار و سربلندي ، اشک و ايثار همه و همه احساسي است که در ميان بدرقه‌کنندگان اين شهداي بي‌نام و نشان موج مي‌زند.

¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + نمايش "قطعه گمشده" با مضمون دفاع مقدس در اردبيل به روي صحنه رفت

شنبه 18/3/1387 :: ساعت 6:38 عصر

Image اين نمايش توسط گروه تئاتر "نيمرخ" اردبيل و با حمايت اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس استان اردبيل به نويسندگي عليرضا حنيفي و به کارگرداني جاويد رخشاني و با بازي هنرمندان جوان کيوان پورمحمدتقي و سولماز ندايي تا ? ???خرداماه اجرا مي‌شود.اين نمايش که از جمله آثار راه يافته به يازدهمين يادواره تئاتر ملي مقاومت است، پيش از اين در شهر خرمشهر به روي صحنه رفته و جزو دو نمايش برتر انتخاب شده بود.

به گزارش خبرگزاري ايرنا،اين نمايش پيش از اين در شهرستانهاي نير، پارس‌آباد و مشگين شهر نيز به نمايش درآمده بود.

¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + تشييع پيکر حاج "غلامحسين متوسليان"

شنبه 18/3/1387 :: ساعت 6:36 عصر

در سالروز 15 خرداد "حاج غلامحسين متوسليان" پدر معظم سردار در غربت و اسير در بند رژيم صهيونيست حاج احمد متوسليان، پس از 26 سال چشم انتظاري، به واسطه عارضه قلبي دارفاني را وداع گفت.

Image

به گزارش خبرنگار فرهنگ نيوز، پيکر مطهر آن مرحوم، فردا جمعه مورخ 17/3/1387 که تا لحظات آخر عمر خود همچنان منتظر بازگشت فرزند برومندش حاج احمد بود، ساعت 8 صبح از مقابل منزل به آدرس نارمک-چهارراه تلفنخانه به سمت پارک شقايق- بين مهر و مدائن- ميدان 16- کوچه يارجاني- پلاک 68 تشييع مي گردد و در گلزار شهداي قم به خاک سپرده مي شود.

Image

Image

¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + نامه يک جانبازدفاع مقدس براي امام زمان

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 5:14 عصر


 

باسمه تعالي


مرا مي‌شناسي.
من يک روستايي‌ام.
يکي از روستاهاي دور دست سرزمينمان ايران.
از مهد نام آوران و دليران آذربايجان.
شايد مرا نشناسي!
خيلي ها مرا نمي‌شناسند.
اهل زمين که با يک روستايي دورافتاده  و ساده کاري ندارند.
اصلا برايشان مهم نيست که کسي اينجا دردي داشته باشد.
اينان بزرگان را مي‌شناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را مي‌شناسند، کسي با ما کاري ندارد.
خيلي وقتها دوستان و رفيقان هم آدم را فراموش مي کنند.


ارباب من؛
آيا تو هم مرا فراموش کرده‌اي؟
تو هم مرا نمي شناسي.
البته که خوبان را مي شناسي. تو را با ما چه‌کار!
ولي من تو را مي شناسم.
با عقل و قلب کوچک خود تورا شناخته‌ام.
پيامبرمان (ص) نيز فرموده است که "هرکس امام زمان خويش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است".


 مولاي من مرا بياد بياور؛ آن لحظه‌اي که در شب تاريک در فاو، شلمچه، جزيره مجنون و... با آناني که مي شناختيشان، يک‌صدا تو را فرياد مي زديم.
من همان فرد کوچک و ناچيزي بودم که با لحن ساده خود يابن الحسن مي‌گفتم و سرود العجل سر مي‌دادم.


آري من همان بچه بسيجي هستم که به امر نائب تو آمده بودم.
هماني که تفنگ "ام يک" از من بلندتر بود.
هماني که وقتي کلاه آهني مي‌گذاشتم چشمانم را نيز مي‌پوشاند.
هماني که در جزيره مجنون و شلمچه  به دنبال بمباران شيميايي صدام، مزه شيميايي را چشيدم.
چند لحظه‌اي مي‌شد که هيچ چيز نمي‌ديدم، نفسم به سختي بالا مي‌آمد.


آري مولاي من، همان لحظه نيز تو را صدا مي زدم.
درست است که از مقربين نبوده‌ام، ولي در حد توان از مريدانت بوده و هستم.
اي کاش مرا نيز از پيروانت به حساب مي‌آوردي.
چرا که خود فرموده اي: "من در همه حال از احوال پيروانم آگاهم".


 مولاي من، روز به روز وضعم دشوارتر مي‌شود.
ديگر زندگي برايم به سختي مي‌گذرد.
قلبم ياريم نمي کند.
پزشکان کارآيي ريه‌هايم را روز به روز کمتر گزارش مي‌دهند.
امسال 68% اعلام کرده‌اند.
اعصابم ديگر توان هيچ چيزي را ندارد.
بسياري مواقع ، به دنبال درگيري و مشاجره با اعضاي خانواده گريه‌ام مي‌گيرد.
از خشونتي که چند لحظه قبل انجام داده‌ام از خودم بدم مي‌آيد.
به خدا دست خودم نيست.
فکر کنم همان شيميايي که آن موقع خورده‌ام مرا متلاشي کرده است.


از رنجها نمي‌نالم، چرا که خود پذيرفته و رفته ام.
از مشکلات مالي نمي‌گويم.
نمي گويم که هزينه يکبار مراجعه به پزشک نيم ميليون تومان مي‌شود، چون اينها را هم با قرض و وام پرداخت مي‌کنم.
از طعنه عوام نمي‌گويم که زياد ناراحتم نمي‌کنند.


آقاي من، يادت هست موقعي که ما اعزام مي‌شديم؛ کساني پشت ميزها نشسته بودند؟
يادت هست افرادي خوش سيما ما را به شرکت در جبهه‌ها فرا مي خواندند؟
يادت هست که بعضي‌ها مي‌گفتند امام تکيف کرده که همه به جبهه بروند، ولي خودشان نمي رفتند!!؟
حتما که يادت هست.


آري همانان الان نيز هستند!
البته کمي فرق کرده‌اند، ميزهايشان بزرگ‌تر و رنگين‌تر شده، اتاقشان را مبلمان کرده‌اند، گلهاي چند صدهزار توماني گوشه اتاق چشم را خيره مي‌کند.
رقص صندلي گردانشان دل را مي‌نوازد.
همانان که رفته رفته اندازه ريش‌هايشان کوتاهتر شده و صورت‌هايشان صافتر و خوش سيماتر!
اصلا به من چه، به من چه ارتباطي دارد.
حتما لياقتش را دارند.


آري اينان وقتي ما را در اداره و بنياد جانبازان يا بهتر بگويم بنياد و اداره خودشان! مي‌بينند، دعوايمان مي‌کنند، ما را ديوانه خطاب مي‌کنند.
از يقه ما مي‌گيرند و مثل ... از اتاق مجللشان بيرون مي‌اندازند.
تو را به خدا بگذاريد چند لحظه اي نيزما در اتاقتان روي مبل سلطنتي، زير کولر گازي بنشينيم، ما که در روستايمان کولر نديده ايم.


نه آقاي من، ما لياقت نشستن در آنجا را نيز نداريم.
اينان مسئول، اميد و مشاور خانواده جانبازان هستند!
اينان به عنوان مشاوره به زنانمان مي‌گويند که برو از شوهرت طلاق بگير! تو چه گناهي داري که زن جانباز شدي.


آري مولاي من وضع اين گونه است.
خود بهتر مي‌داني که چه نامه‌ها ننوشتم، با چه کساني درد دل نکرده ام.
ديگر خسته شده ام، شايد اين آخرين انشاء من باشد.


اي عزيزتر از جان؛
برگ‌ها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان ديده‌اي؟
اسم اداره کل بنياد هم آنجا هست.
همان جائي که به زن بنده مشاوره داده بودند.
خدا پدرشان را رحمت کند.
نام فرد مسئول درماني استانمان که با تهديد و توهين مرا از اتاقش بيرون انداخت هم آنجا هست.
حتماً برگه‌هاي پزشکي و نسخه‌هايم را نيز ديده‌اي.
پس به هر که بتوانم دروغ بگويم به تو و خودم که نمي‌توانم.


ديگر خسته شده‌ام.
از مسئولين چيزي نمي خواهم چون ديگر برايم ارزشي ندارند.
آخرش مثل خيلي از همرزمانم که بعد از جنگ به خاطر همين مشکل راحت شده و به آرزويشان رسيدند، من نيز تمام خواهم کرد.
پس زياد نمانده است.
خواستم قلبم خالي شود.


حميد باکري گفته بود: دعا کنيد شهيد شويد که بعد از جنگ چه مشکلاتي به سرمان خواهد آمد. حيف که آن موقع نشد ، البته لايق نبوديم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.


جانباز شيميايي ، محمد برقي - 6/12/86
استان آذربايجان شرقي - شهرستان شبستر- روستاي شيخ ولي


¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + کاروان عاشقان ولايت

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 5:0 عصر

راهپيمايي کاروان عاشقان ولايت به سمت حرم مطهر حضرت امام (ره)



امسال نيز مانند سال‌هاي پيش، کاروان عاشقان ولايت با پاي پياده مسير مصلاي بزرگ تهران تا حرم مطهر حضرت امام (ره) را طي خواهد کرد.


کاروان عاشقان ولايت از سال 78 هر ساله در ايام سالگرد بنيانگذار انقلاب اسلامي با نام نويسي از مشتاقان آن امام حضوري شکوهمند و عاشقانه را به نمايش مي‌گذارد.
تجديد ميثاق با امام و ابراز عشق و فاداري با آرمانهاي ايشان، تحکيم بيعت با رهبر معظم انقلاب و زنده نگهداشتن ياد و خاطره شهداي انقلاب اسلامي از اهداف شکل گيري اين کاروان است.
امسال نيز عاشقان امام ساعت 7 صبح روز جمعه سيزدهم خردادماه بر مزار شهداي گمنام جنب دانشگاه امام حسين (ع) گردهم مي‌آيند و پس از عزيمت به مصلاي بزرگ تهران و محل وداع امت با امام خود با پاي پياده به سمت نماز جمعه تهران و سپس حرم مطهر حضرت امام (ره) حرکت مي‌نمايد.


التماس دعا


¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + شعر حضرت امام خميني (ره

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 1:19 عصر


استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلا مانع است           


¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + ‏آسمان ايران در حال سقوط است!

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 1:15 عصر

خدا سفره مهموني پرواز رو، توي کشورمون پهن کرده بود.مردم کشور دستپاچه شده بودند.



قلبهاشون تندتند مي‏زد چرا که ،قلب تپنده ايران آروم آروم مي‏زد.



دهها نفرشون قلبهاشونو گذاشته بودن کف دستشونو،پشت در بيمارستان جماران به انتظار نشسته بودن تا قلبهاشونو هديه کنن.



مامان بزرگ هم اومده بود بيمارستان، يه ژاکت بافته بود و مي‏گفت: با بافت هر دونش يه صلوات فرستاده تا وقتي اون مي‏پوشه ديگه قلبش آهنگ رفتن نزنه.



يکبار ديگه همه مردم متحد شده بودند؛ 11 سال پيش براي اومدنش و حالا براي نرفتنش؛



توي هر طلوع و غروبي ؛



توي هر فرود و فرازي ؛



موقع هر راز و نيازي، از خدا مي‏خواستند که اون پرواز نکنه.



ولي ديگه وقتش رسيده بود که،جاذبه زمين روح آسمونو از جسمش جدا کنه!



آره!  شامگاه 13 خرداد بود که روح آسمون پياده مي‏رفت به سمت خدا و



 با ردپاش تو آسمون مي‏نوشت:   روح الله


¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + محض يار

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 1:13 عصر


سالگرد ارتحال ملکوتي امام خميني‏‏‏‏(ره)، رهبر دل‏هاي عاشق بر شما تسليت باد.


¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + ‏گفت وگوي پير و پيرو :

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 1:12 عصر


 



 



 ‏متن زير سروده هاي امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري است؛ بيت اول سروده‏ي امام (ره) و بيت بعدي سروده‏ي مقام معظم رهبري است که در جواب آن ها آمده، و ما به مناسبت سالگرد رحلت جانگداز امام خميني (ره) اين اشعار را در وبلاگمون زديم، اميدواريم خوشتون بياد.




*من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم                        چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
: تو که خود خال لبي از چه گرفتار شدي                        تو طبيب همه اي از چه تو بيمار شدي



 



*فارغ از خودشدم و کوس «انا الحق» بزدم                     همچو منصور خريدار سردار شدم
 :تو که فارق شده بودي ز همه کان و مکان                    دار منصور بريدي همه تن دار شدي



 



*غم دلدار فکنده است به جانم شرري                          که به جان آمدم و شهره بازار شدم
 :عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر                  اي که در قول و عمل شهره بازار شد



*درميخانه گشاييد به رويم شب و روز                           که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
:مسجد و مدرسه را روح و روان بخشيدي                     وه که بر مسجديان نقطه پرگار شدي



*جامه زهد و ريا کندم و بر تن کردم                              خرقه پير خراباتي و هشيار شدم
:خرقه پير خراباتي ما سيره توست                              امت از گفته در بار تو هشيار شدي



*واعظ شهر که از پند خود آزارم داد                               از دم رند مي آلوده مددکار شدم
:واعظ شهر همه عمر بزد لاف مني                             دم عيسي مسيح از تو پديدار شدي



*بگذاريد که از ميکده يادي بکنم                                   من که با دست بت ميکده بيدار شدم
: يادي از ما بنما اي شده آسوده ز غم                         ببريدي ز همه خلق و به حق يار شدي



¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + هنوز ادامه دارد...

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 1:8 عصر

 


 



امام رفت! اين يعني انقلاب، معمار و رهبر خود را از دست داد. يک‌سال هم گذشت و در اين ميان، فراق يار هنوز در باور اين مردم عاشق نمي‌گنجيد. در و ديوار شهر نه فقط شيون و سوگواري که پرسش‌ها و ابهام‌ها را هم در خود نگه مي‌داشت:


رهبر جديد چهل سال از امام جوان‌تر است! مي‌دانيد که... از ياران و مريدان امام بوده...


آيا کوله‌بار تجربه‌هاي امام را دوباره به دوش مي‌گيرد؟ چه کساني را با خود همراه خواهد کرد؟


در حاليکه به نظر، غم آن داغ بي‌پايان در روزمرگي‌ها هضم مي‌شد، رهبر جديد به مناسبت اولين سالگرد ارتحال خميني عزيز پيامي خطاب به ملت صادر کرد..." راه او راه ما، هدف او هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزنده‌ى ماست." گويي دوباره امام است که با مردم سخن مي‌گويد.


نه! فراق امام روزمرگي نمي‌شناخت. مردم هنوز با غم امام زندگي مي‌کردند که با دريافت خط مشي جانشين خميني کبير، از آن توفان پر از ابهام و نگراني به ساحلي آرام و مطمئن رسيدند.


عصر خميني، هنوز ادامه دارد...


¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()

! + مردي براي هميشه

پنجشنبه 16/3/1387 :: ساعت 12:59 عصر

نوشتن از مردي که مسير تاريخ معاصر را به کلي تغيير داد بسيار سخت است.


با اين‌که تفکر سياسي امام خميني(ره)، به اعتراف دوست و دشمن، بسياري از بنيادهاي فکري و اعتقادي قرن بيستم را دگرگون کرد، اما نسل‌ها بايد بگذرد تا محققين و انديشمندان بتوانند، عمق تأثيرگذاري و تغيير و تحولاتي که جنبش امام خميني(ره) و نتيجه‌ي آن، يعني انقلاب اسلامي ايران را، مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار دهند.


براي نسل سومي‌هايي مثل من که از درک وجودي حضرت روح الله محروم بوده‌اند، شناخت تفکر و ابعاد مختلف شخصيتي و سيره عملي ايشان، قطعاً در انتخاب مسير و پيدا کردن راه از چاه، در اين زمانه دروغ و نيرنگ، بسيار لازم و حياتي است.


صبح 14 خرداد 1368 را هيچ‌وقت فراموش نخواهم کرد.


آن روز وقتي از خواب بيدار شدم، هنوز ساعت 7 نشده بود و راديوي خانه، مثل هميشه براي شنيدن اخبار ساعت 7 صبح روشن بود، ولي به جاي برنامه‌هاي معمول، قرآن پخش مي‌کرد.


و وقتي راديو ساعت 7 را اعلام کرد، گوينده راديو[محمدرضا حياتي] شروع به خواندن يک بيانيه کرد:
"بسم الله الرحمن الرحيم، انالله وانااليه راجعون، روح بلند پشواي مسلمانان و رهبر آزادگان جهان، حضرت امام خميني، به ملکوت اعلي پيوست..."


و خميني(ره)  روح خدا در کالبد زمان بود و روح خدا جاودانه است.


¤برادر کوچک شما : خادم الشهدا ء

? محبت دوستان ()


! مجموعه يادداشت هاي وبلاگ

Google